محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6558
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پس از آن خبر به موفق رسيد كه جمعى از ياران خبيث به سبب سختى و تنگدستى به طلب قوت ، ماهى و خرما در دهكده ها پراكنده شدهاند و به پسر خويش ابو العباس دستور داد كه با شتاب در كشتى و زورقهاى سبك ، سوى آن دهكده ها شود و ياران دلير و قهرمانان خويش را همراه ببرد و آن كسان را از بازگشت به شهر سالار زنگيان بازدارد . ابو العباس براى اين كار برفت ، خبيث از روان شدن ابو العباس خبر يافت و به بهبوذ دستور داد با ياران خويش از گذرگاهها و نهرهاى ناشناس برود كه خبر وى نهان ماند تا به قندل و ابرسان و اطراف آن برسد . بهبوذ براى انجام دستور خبيث برفت ، در راه يكى از زورقهاى ابو العباس به وى رسيد كه گروهى از غلامان تيرانداز وى با جمعى از زنگيان در آن بودند . بهبوذ در زورق طمع آورد و آهنگ آن كرد ، زورقنشينان با وى نبرد كردند ، ( 611 ضربتى از دست يك غلام سياه از جنگاوران زورق به دو خورد كه در آب افتاد ، يارانش شتابان به نزد وى شدند و او را برداشتند و به هزيمت سوى اردوگاه خبيث رفتند ، اما بهبوذ را به آنجا نرسانيدند و خدا شر وى را بس كرد . رخداد مرگ بهبوذ بر فاسق و يارانش سخت گران آمد و بر او به سختى بناليدند . كشتن خبيث از فتوح بزرگ بود ، اما هلاكت وى از ابو احمد نهان ماند تا وقتى كه يكى از ملاحان از او امان خواست و خبر را با وى بگفت كه از آن خرسند شد و بگفت تا غلامى را كه وى را كشته بود بياورند كه بياوردند كه به دو جايزه و خلعت داد و طوق بخشيد و مقررى وى را بيفزود و بگفت تا همه كسانى را كه در آن زورق بوده بودند جايزه و خلعت و چيز دهند . در اين سال آغاز ماه رمضان يكشنبه بود . يكشنبهء دوم ماه ، عيد شعانين بود . يكشنبهء سوم عيد فصح بود و يكشنبه چهارم نوروز بود و يكشنبه پنجم سلخ ماه بود . در اين سال ابو احمد بر ذوائبى ظفر يافت ، وى متمايل سالار زنگيان بود . در همين سال ميان يدكوتكين ، پسر اساتكين ، و احمد بن عبد العزيز نبرد شد كه